اشک حسرت

پروردگارا

رواق چشم من آشیانه توست

کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست.

.

.

چون می رود این کشتی سر گشته که آخر

جان در سر آن گوهر یکدانه نهادیم

المنّته لّله که چو ما بی دل و دین بود

آن را که لقب عاقل و فرزانه نهادیم

.

دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم

واندرین کار دل خویش بدریا فکنم

از دل تنگ گنه کار برآرم آهی

کاش اندر گنه آدم و حوا فکنم

مایه خوشدلی آنجاست که دلدار آنجاست

میکنم جهد که خود را مگر آنجا فکنم

.

.

((ز درد دوست نگویم حدیث جز با دوست

که آشنا سخن آشنا نگه دارد

 یه سلام به همه دوستان که همراه همیشگی این کاشونه پر   ازغم بودن...یه خواهش دارم..اگر خواستید بخونید،به حرمت  عشق قسمتون میدم که اگر اهل دل هستید و حوصله دارید بخونید خط به خط ...واگر نه همین که اومدید ممنون...عشق حرمت داره..! ))

 *عزیز دل:*

 به رسم ادب سلام

 چشات گفتن که بشکن!

 من شکستم ..شک نکردم...

 هزاربارمردم و می میرم و باز...ترک نکردم...شک  نکردم.........

.

  بهترینم به حرمت عشق ..... و به حکم فراموشی...می نویسم تا بدونیم.....

می نویسم از بهترین و موندگارترین روزی که با اشک و لبخند برای ابدیت ثبتش کردیم...

.

 بین این همه غریبه یه نفر مثل تو میشه...

 آشنایی که تو قلبم می مونه واسه همیشه.

.

 از کجا شروع کنم؟از 1 هفته انتظار برای این روز؟از نذر و نیاز  واسه موندنم تا این روز؟

 یا از همون روز بگم......!!؟؟

 بزار یواش یواش به موندگارترین لحظات برسیم....

 اوائل بهمن ماه بود...اوجِ..........مهم نیست..

 اون موقع بود که گفتم نکنه روز ولنتاین با عزیز دلم نباشم.... 3  بهمن بود که با یک دوست صحبت کردم برای این روز...کمک  خواستم..

 از اون روز بود که لحظه به لحظه به موندگارترین روزم فکر می  کردم....شبی هزار بار اون روز رو با اشکهای روی گونه هام به  تصویر کشیدم....شاید تنها اشکام بودن که حالم رو درک می کردن و  به رسم همدردی گونه هام رو نوازش می کردن...

.

 دیشب به سیل اشک ره خواب می زدم

 نقشی بیاد خطّ تو بر آب می زدم

.

 هر چی میگذشت حالم بهتر که نمی شد هیچ.....تنها پناهم خدا  بود...ایندفعه با غرور...محکم...تا اونجا که توان داشتم در رحمتش  رو کوبیدم....آخه واسه عزیز دلم این کار و میکردم...در رو  زدم..اشک ریختم...نذر کردم....فقط و فقط برای اینکه همون یه روز  اتفاقی پیش نیاد...برای اینکه همون یه روز رو باشم...تا باور کنم  ندارمش...تا باور کنه هستی ام رو به نامش زدم... 

 شاید حرفام خیلی گنگ باشه...ولی حتی این روز هم بهانه ای بود  برای اینکه بگم،ندارمش....باید به عمق قضیه نگاه کنیم...از سطحی  نگری دست برداریم...هر چند که هر کس که سطحی نگر باشه به  نظرم برنده است..چون به لحظه خوشه...

.

 گذشت و گذشت..

 از هدیه خریدنم نمیگم که ......اینقدر حساسیت نشون دادم که....

 روز موعود رسید....از صبح تا لحظه دیدار چی کشیدم،خدا می  دونه و خودش...انتظار ..انتظار..انتظار.... 

.

 بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم

. 

 وقتی دیدمش می خواستم لحظه ها رو نگه  دارم...می خواستم برای ابدیت تو آغوشش باشم....

.

..

 ولی حیف که زمان میگذره و امون نمی ده.......

 وقتی هدیه  رو بهش دادم...الهی که فداش بشم.....یه برقی تو چشاش  بود...وقتی هدیه رو دید..وقتی تشکر میکرد.....این صحنه ها  از جلو چشام کنار نمی رن...

 وقتی دلیل این همه عجله رو بهش گفتم خیلی فشار آوردم که اشکام  مهمون گونه هام نشن.....یادته؟2 تا دلیل داشتم.......

 به نظرم روز ولنتاین به کسی باید هدیه داد که لایق این عشق  هست....و کسی که اطمینان داری  پاش وای میسی... و در یک کلام  کسی که هستی خودت رو به نامش زدی....کسی که صادقانه دوستش  داری..کسی که بی هیچ چشم داشتی....فقط و فقط خودش رو می  خوای و بس.........کسی که زندگیش برات مهمه......کسی که برای  بودنش جلو همه چیز و همه کس وای میسی و با زمین و زمان می  جنگی...ولی فقط کافیه بدونی حرفی از زندگیش میونه...اون وقته که  عاشقانه کنار میکشی،برای آروم دلی که چشم نداری بی قراریش رو  ببینی... 

 آخ اگر بدونی چقدر سخته....حتی بیانش هم،آدم رو به دریای غم  میکشه....

.

 بگذریم...بس که با هم حرف نمیزنیم یکدفعه پر حرفی میکنم..

.

/ 0 نظر / 37 بازدید